تبليغاتX
و اما عشق ...

و اما عشق ...

با عشق نام تو را میتوان نوشت

HOMEPAGE

E-MAIL

باز هم تنها شدم

تنها تر از ديروز

و بي فردا تر از فردا

فردايي که نزديک من است

و دور از تو

باز هم تنها شدم

باز هم رفتي و من ماندم

و خاطره بودن تو

و تو رفتي براي يک شروع،

يک آغاز

و من ماندم تابرگشتن تورا با اشک التماس کنم

من ازتو همراهي خواستم که بماني

و تا من بمانم بداني که من هستم

بداني تو هستي

در غمها

دلتنگي ها

در سکو ت

در غوغا

تو هستي من هستم ما هستيم

و اگرماهستيم غم وتنهايي و سکوت نيست

ولي تو اين را باورنکردي

فراموشم کردي

چه آسان و چه بيصداو چه زود.

گفته بودي ازآزار ديگران بيزاري

ولي چه راحت و چه آسان آزارم دادي

چه راحت دعوتم را بي جواب گذاشتي

و چه راحت گذشتير

و چه سخت ماندم ماندم ماندم

و فرياد زدم خدايا آرامش

خدايا خدايا

خدايا مرگ عشق

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟

در گرمی دست هایت چیست که دستهایم انها را می طلبند

در ایینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟

ایا میبینی که تو را میبیند؟

صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم که بدانی دوستت دارم


 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 6:39 قبل از ظهر توسط یاسمن |

            

از اینکه تنهایی در مجامع شرکت کنند واهمه ای ندارند.

-به خاطر ضعف داشتن در جنبه های مالی وخانوادگی و فرهنگی دیگران را مسخره نمی کنند.

-اگر فردی از انها خواست تاکفش کیریستالی راامتحان کنند بی درنگ می پذیرند چراکه هیچ وقت

خودرا نفرین شده و نالایق برای شکار بهترین فرصت ها نمی دانند .

-انسان ها را بر اساس شخصیت و عمل و رفتار فعلیشان ارزیابی می کنند نه بر مبنای قصه هایی

 که از گذشته از انها نقل میشود .

-به جای اینکه دائم روی غم وغصه های گذشته ی خود چرخ بزنند ودنبال فرصتی برای شاد بودن در همین الان هستند.

بگذار عاشق بمانم...  
  
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!  
  
بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!  
  
دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...  
  
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!  
  
مي خواهم از عشق تو بميرم ...  
  
بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!  
  
خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...  
  
از ته دل دوستت دارم ، اين دل عاشقم را تنهايي در اين گرداب زندگي رها نکن!  
  


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط یاسمن |

 

 

وقتی خدای مهربون با قلم سر طلا، پر مرغ پر طلا

واسه همه می نوشت قصه خوب سر نوشت

نوبت من که رسید قلم شکست، پرید مرغ پر طلا

خدا از مرغ غم یه پر گرفت

واسه من هم نوشت،قصه تلخ سر نوشت

                       قصه تلخ سر نوشت

                               قصه تلخ سر نوشت

                                                         قصه تلخ سر نوشت

 

درختی که زنده سر به فلک

به زبان مه و ابر

به زبان لجن و سایه و لک

به زبان شب و شک ، حرف مزن

با درخت برومند و جوان

به زبان گل ونور

به زبان سحر و آب روان

به زبان خودشان، حرف بزن

رانده شده از خویشم،در دل که نگاری نیست

این جا خزان دیده، سر خوش ز بهاری نیست

همراه نشد آخر، کس با دل مسکینم

در جاده ی قلب من ردی زسواری نیست

رویای شکفتن را، در سینه ی خود گشتم

کارم شب و روز ای دل، جز ناله و زاری نیست

من جوانه بودن را، در کویر خود جستم

دیدم که سراب من، جز گرد و غباری نیست

جز گور کجا باشد، جای تن رنجورم؟؟

وقتی که در این مردم، یک آینه داری نیست

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط یاسمن |

عاشقانه

 

باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد

باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد

باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها

خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها

باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله

ديده ام مى بارد اما نم نم و بى‌حوصله

باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود

باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود

باز هم لاى‌كتابم مى‌نهم يك شاخه ياس

مى‌كنم بهر پيامى قاصدك را التماس

باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مى‌شوم

باز هم با ياد تو سر شار رويا مى‌شوم

شوق دیدار تو شد لبریز از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

یادم آید که شبی ا آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم ودر آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن چوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت 

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف وشب آرام

بخت خندان زمین رام

www.taranome-ashk.blogfa.com

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط یاسمن |

من پر از وسوسه ام ای شبح سرگردان

باور بال زدن را به پرم برگردان

سالها منتظر برق نگاهت بودم

پشت این پنجره ها چشم به راهت بودم

چارچوب دل من پر شده از تنهایی

ساقه ی عشق تبر خورده تو کی می آیی؟

www.taranome-ashk.blogfa.com

یه غریب 

 اگه بگم كه قول ميدم تا هميشه باهات باشم           اگه بگم كه حاضرم فداي اون چشات بشم

  اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تويي                  اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

  اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت ميكنم                       اگه بگم زندگيمو بذر بهارت ميكنم

  اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني                        اگه بگم مال مني لحظه ي پرواز مني

 ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال

ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و كال

ميشي برام ماه شباي بي سحر

ميشي برام ستاره ي راه سفر

         ولي بدون ...........

دلا شب ها نمي نالي به زاري
سر راحت به بالين مي گذاري !
 
تو صاحب درد بودي ناله سر كن
خبر از درد بي دردي نداري
 
بنال اي دل كه رنجت شادماني ست
بمير اي دل كه مرگت زندگاني ست

 
دلي خواهم كه از او درد خيزد
بسوزد ، عشق ورزد ، اشك ريزد !

 

                       و اما عشق..             

من يه رودخونه پيرم ، که تو چنگ سد اسيرم


 تو دل خودم مي ريزم ، دردمُ تا که بميرم

 
 حبس سخره اي کبودم ، داره مي خشکه وجودم


 عمر مردابي نمي خوام ، من يه رودم من يه رودم

 خيلي وقته پشت اين سد ، پشت اين سنگيني بد ،

 
 خواباي آبي مي بينم ، تو شب سياه ممتد  


 پشت اين سخره يه دريا ، چشم به راه من نشسته

 
 چشم به راه من تنها ، چشم به راه من خسته 


 وقتي قطره ها يکي شن ، تازه من مي شم خود من

 

 

                                                      

سكوتم : برای تو

هوایم : هوای تو

دلتنگیم : برای تو

تنهائیم : به یاد تو

زندگیم : فدای تو 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط یاسمن |

 

امروز زدم ساعتم رو شكستم!چون لحظه هاي بي تو بودن رو به رخم

مي كشيد

 

فراموش كردن كسي كه دوستش داري مثل به خاطر آوردن كسيست كه

هرگز نمي شناسيش

 

من از ياد عزيزانم دمي غافل نمي مانم نمي دانم عزيزانم زمن يادي كنند

يا نه

 

ميدوني چرا بعضي شبها زود صبح ميشه؟آخه خورشيد هم دلش واسه

چشمات تنگ ميشه

 

هر چه در خاطر من بود فراموشم شد جز خيال تو كه هرگز نرود از

يادم

 

هميشه وقتي دلتنگ ميشدم با ياد تو آروم ميشدم ولي حالا فقط با ياد تو

دلتنگ ميشم

 

يادت نره دوست دارم خيلي دلم تنگ برات دارو ندارم رو بگير مال

خودت مال چشات خورشيد رو بردار و بيار آفتابي شو بخاطرم

قرارمون يادت نره دير نكني منتظرم

 

احساس قشنگیه وقتی بدونی یکی دوست داره،اما قشنگترین احساس وقتیه که بدونی یکی تو رو هرگز فراموش نمیکنه

 

توممكنه در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ولي براي يك نفر تمام دنيايي

 

 چقدرسخته گل آرزوهات رو تو باغ يكي ديگه ببيني وهزار بار تو خودت بشكني و اون وقت زير لب بگي :گل من باغچه نو مبارك

 

 سلام: من ازاداره هوا شناسي مزاحمتون ميشم اينجا يه نفر دلش هواتو كرده بايد چيكار كنه

 

جدایی من نخواستم خدا کرد ................

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط یاسمن |

             

                                              عیدتون مبارک 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط یاسمن |

                                                                             

ببخش اگر تو قصه مون دورنگ و نامرد نبودم     

 ببخش كه عاشقت بودم خسته و دلسرد نبودم

 ببخش كه مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم

اگر كه گفتم به چشات بزار براتون بميرم                                                               
ببخش اگر تو گريه هام دورنگي وريا نبود
         
اگر كه دستام مثل تو با كسي آشنا نبود
ببخش اگر تو عشقمون كم نمي ذاشتم چيزي
رو

 ببخش كه يادم نمي ره اون روزهاي پاييزيو
لياقت دستاي تو بيشتر از اين
نبود عزيز     

                                         

 

                                                       

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط یاسمن |

                                                                      

چه زيباست به خاطرتو زيستن  و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن ، براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن . اي کاش مي دانستي بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست .


  

صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است


 

ماه و نا بينا 


 

نابينا گفت : دوستت دارم


 

ماه گفت : تو که مرا نمي بيني ..... چگونه مرا دوست داري ؟


 

نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما اکنون عاشق خودت هستم .


  

عشق کنار هم ايستادن زير باران نيست .... عشق اين است که يکي براي ديگري چتر بشه و ديگري هيچ وقت نفهمه که چرا خيس نميشه .


 

  

 

 

 محبت مثل سكه ميمونه كه اگه بيفته تو قلك قلب نمي شه درش بياري اگر هم بخواي درش بياري بايد دل و بشكني...

 

  

 

 

 

 

بيا غم ها را تفريق كنيم ... بيا غصه ها را تقسيم كنيم ...  و بيا شادي ها را ضرب كنيم.

 

 

 

 

 

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم  و بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم.

 

 

 

 

 

مي گويند شيشه ها احساس ندارند ولي آن روز كه بر روي شيشه نوشتم دوستت دارم شيشه آرام گريست... 

 

 

 

 

زندگي مانند پيانو است ...

دكمه هاي سياه براي غم ها؛ دكمه هاي سفيد براي شادي ها.

اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهيم ...

 

 

 

 

به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشد، نه تشنه عشق، زيرا تشنه روزي سيراب ميشود.

 

 

 

 

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه لياقت دارد هيچ وقت باعث اشك ريختنت نميشود.

 

 

 

 

 

من از نگاه تو اميد مبهمي دارم نگاهت را مگير از من كه با آن عالمي دارم.

 

 

 

 

                                  

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 6:24 قبل از ظهر توسط یاسمن |

<
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
>